سالی که گذشت و سال بز!

چندین ساله وبلاگمو با خودم از این دامنه به اون دامنه میکشم، امسال چیزی ننوشتم اما آمدن عید بهانه ای شد به رسم هر سال یه پست بزنمو از سالی که گذشت بگمو از سالی که پیش روست!

امسال برگشتم زنجان تا  تو شهر خودم تلاشمو بکنم و کارایی که دوست دارمو انجام بدم، شیش ماه اول سال به صورت ریموت با شرکتی که افتخار همکاری باهاشون رو داشتمو کار کردم، اوایل، کارای نگه داری برنامه های php و پایتون پیشگامان و سرورهای لینوکس مربوطشون بخاطر رفتن نیما جلالی رییس عزیز بنده خیلی سنگین بود، ولی یواش یواش کمو کمتر شد و رو روتین افتاد، ولی در نهایت با برگشتن نیما دیگه دلیلی بر ادامه کارم ندیدم و استعفا دادم.

سه ماه بعدش به کار روی یه پروژه تحقیقاتی و ساخت یک محصول پروتوتایپ برای گروه راهبردی خاک گذشت و با همکاری آقای خلیلی یکی از آدم های پر استعداد زنجان اونو تموم کردیمو تحویل دادیم. توی این پروژه بلاخره با پایتون به صورت جدی کد زدم :)

در مجموع با توجه به ۹ ماه دور کاری میتونم بگم این متد وقتی کاملا خوب و رضایت بخشه که سیستم هایی که باهاشون میخواهید کار کنید با فرهنگ ریموت کاری کاملا آداپت شده باشن و بتونن ارتباط دو طرفه متداومی رو برقرار کنن و از هرگونه پیش داوری و قضاوت بپرهیزن.

همچنین از اواسط سال پیش یک واحد پیش رشد توی مرکز رشد دانشگاه سراسری تونستم بگیرم، گرفتنش ۵ ماه طول کشید! از اردیبهشت تا مهر که در نهایت در سه ماه آخر سال دو پروژه شخصی ازش بیادگار موند، فیلم جو و دانلود چی باشی. همچنین تجارب جدیدی در پایتون و برنامه نویسی اندروید بدست آوردم و کمی از PHP دور شدم. پیوستن دوست خوبم مسعود ناصروند در ماه آخر کمک فنی و عاطفی بزرگی برای تموم کردنشون بود و اینجا ازش تشکر ویژه میکنم :)

logo

downloadchibashi

این دو پروژه پروژه های اصلی من نبودن اما جو دانشگاه زنجان و کارایی که دانشجوها هر روز میکردن منو به این سمت سوق داد، همچنین امسال سعادت آشنایی با جمع های استارت آپی زنجان رو داشتم که تاثیر خودشون رو روی این پروژه ها هم داشتن و فعلا به قول استارت آپ چیا هر دوی این پروژه ها در سطح MVP هستن تا ببینیم بعد چه میشه!

کار تو زنجان آسون نبود! از پیدا نشدن نیرو بگیر، تا پیدا نشدن یه همراه همگن و همفکر و یا مضیقه مالی، تا تنهاییو نداشتن پشتیبان عاطفی، امسال دو دوره ی خیلی سخت رو داشتم که یکیش همین ده روز آخر سال بود، واقعا بعضی وقتا از حد تحملم رد میشه و فقط بودن دوستانمه که تحملشون رو برام آسون تر کرده، بخاطر بودنشون ممنونم :)

امسال با همه خوبی ها و بدیهاش تموم شد، دوستیهایی بوجود امد و دوستیهایی از دست رفت، برای بعضیهاشون جدا دلم تنگ میشه ولی خوب زندگی شاید همین باشد! متاسفانه نمیتونم مثل سالهای پیش بگم میخوام تو سال جدید چه کنم! دیگه هیچ نقشه مشخصی ندارم، دیگه نمیدونم دقیقا باید چه کنم؟ پیشنهادهایی هست و من از همیشه سردرگم ترم، تنها چیزی که میدونم اینه که سعی خودم رو خواهم کرد و مثل هر سال خواهم جنگید، زندگی تا جایی که ما فهمیدیم یه موشک نیست که هدف بگیریش و دقیقا به همون سمت شلیکش کنی! بلکه یه ماشینه که وقتی به چاله ای میرسه فرمون میگیری و چاله رو دور میزنیو دنبال پیدا کردن راه های بهتر تو دل تاریکیها میگردی.

توی سال جدید شاید مجبور بشم دوباره از شهری که خیلی دوسش دارم برم ولی این یک سال برای من سعادتی بود که با تمام چیزایی که دوست دارم یه دل سیر باشمو به سبک خودم باهاشون خداحافظی کنم.

سال جدید خوبیو براتون آرزو میکنم و امیدوارم بز نیارید! تقاضا دارم برای من هم دعا کنید که راهمو پیدا کنم :)

 

IMG_20150310_134327

 

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی     من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر      از در عیش درآ و به ره عیب مپوی