فرار از بن بست

دقیقا یک ماهو بیستوشیش روز از مهاجرت من به تهران میگذره، و امشب اولین شب اقامت من در اولین خونه مستقل زندگیمه،  یادم میاد یه زمانی این مطلب یکی از فریلنسرهای خارجی رو میخوندمو به این فکر میکردم که کار منم به همونجا رسیده!
خوب یا بد واقعا این اتفاق افتادو طی یک سری اتفاقات متوالی که برام پیش امد،  زدو وضعیت خدمت سربازیم مشخص شدو تو شهرم برام کار ثابت خوب پیدا نشدو  رزوممو یک شرکت خوب تهرانی قبول کردو بهم امکانات اقامت موقتو دادنو دیگه ابرو بادو مهو خورشیدو فلک دست به دست هم دادن تا من بچه تهرونی شم.

جالبیش اینه از بچگیم از این شهر بدم میومد و در تمام مدت با یه نوع تناقض و دوگانگی درونی بین موندنو برگشتن دستو پنجه نرم میکردم، اما دیگه تصمیم گرفتم حداقل یک سال این نوع زندگی رو تجربه کنم و چیزای جدیدیو یاد بگیرم :)

امید دارم در یک سال پیش رو،  روندیو که در پست سال نوام برنامه ریزی کرده بودم با سرعت بیشتری  ادامه بدم  و بتونم انسان بهتری بشم اما در این پست دوست دارم بطور خلاصه از مشکلات کار تو شهرستانا بگم، از آرزوهام برای بچه شهرستونی های هم رشته خودم بگم و در آخر از تهران بزرگ بگم.

Deadlock

 

تو شهرستان که بدنیا بیای زندگی رو سرعت کندشه، مردم اطرافت با حوصله ترن، شادترن، کمتر حرص میخورن، بیشتر پیش همن، کلا تا جایی که ما دیدیم روند تغییروتحول  کنده از اون طرف از چیزایی مثل فرهنگ پایین یا کم بود امکاناتم رنج میبری اما بهر حال به اون سبک زندگی عادت میکنی! بعد میزنه علاقت یه چیزه جدیدی مثل برنامه نویسی میشه که تا قبل از تو،  شغل اصلی کسی تو اون شهر نبوده و تو میشی اولین نسل با مشکلات خاص اولین ها، شرکت های که تورو به عنوان نیرو میخوان معمولا کار اصلیشون برنامه نویسی نیست و یا مدیراشون درک درستی از نرم افزار و برنامه نویسی ندارن! بلاخره میگی بریم ببینیم چه میشه تجربس دیگه!

بعد میبینی علاوه بر مشکلات نبود درک درست و مدیریت درست مشکلات مالی هم بیداد میکنه، میگی چه کاریه؟ خودمون شرکت بزنیم که سنگین تریم خلاصه یه بار نه دوبار نه سه بار با سبک ها  و آدمهای مختلف این ایده رو امتحان میکنیو همش به خودت میگی بابا حالا اولش پولیم در نیاد عب نداره تجربس دیگه!

اما همیشه یه چیزی داره میلنگه، اشتباهات فردی و سوئ تفاهم های بچه گانه، همگروهی های نادرست، نبود سفارش های کافی برای گردش حساب منظم ماهانه، نبود سرمایه اولیه کافی، بازار تعریف نشده و لوکس محسوب شدن خدماتت، توان مالی کم مشتری های اطرافت،  نبود انگیزه کافی بین همکارانت، نبود نظم کافی در کار ، عدم حمایت واقعی مسئولان دانشگاهی و اجتماعی ،  ضعف در مهارتهای مورد نیاز چه فنی و چه احتماعی که ریشه در سیستم اموزشی بدردنخورمون داره  و  …

خلاصه داستان جوری پیش میره که فقط میتونی دلتو به تجربه کردن و بزرگ کردن رزومت خوش کنی و امید داشته باشی که حتما یه راهی هست!

به خودت میگی بابا برنامه نویسی کاریه که از راه دور هم میشه انجام داد، چند تا سفر میری این ور اون ور اما بعد میفهمی پیش نیازش جلب اعتماده که مستلزمه شناخت دو طرفس که معمولا باید یه چند وقتی با مجموعه مورد نظر یا بعضی از افرادش از نزدیک کار کرده باشی!

بعد به ذهنت میزنه که بابا اصولا کار سفارشی اینجا جواب نمیده! باید محصولی تولید بشه و رو اون مانور داده بشه!  میشه تو خونه موندو مث فریلنسا عمل کرد، یک سالو نیم وقت میزاریو با تمام سختیهاش و تنهاییهاش  یه چیز اولیه ای تولید میکنی میبینی هنوزم مشکل نداشتن تیم و نبود بازاریابی و سواد کم فنی خرتو گرفته! میگی عب نداره تجربه خوبی بود اما دیگه ۵-۶ سالی از روزایی که دنبال تجربه و یادگرفتن بودی گذشته و روحت خستست!

دیگه وقتشه سرمایه جمع کنی، مستقل شی  و به آرزوهای دیگت نزدیک شی، اینجا چند تا راه حل بیشتر نداری:

 

 

۱ . شغلتو عوض کنی و بری تو یه چیزی که یه آب باریکه ای تو شهرت برات داشته باشه، تو شهرای کوچیک نزدیک ترین گزینه به علایقت کار تو ISP یا Sysadmin شدنه!

۲. کلا تخصص و علاقتو  بزاری کنارو و اگه تونستی با خودت کنار بیای وارد یه چیزی بشه که نمودی از دلالی باشه، مخصوصا تو این کشور!!!

۳ . شروع کنی تست زنی، روزنامه خریدن، سایت زیرو رو کردن برای شرکت در آزمون استخدامی ادارات و نهاد های مختلف که اگه پیگیر داستان باشی احتمالا ۲-۳ ساله به یه نتایجی برسی، اینجا بازم شرطش کنار امدن با خودت و نادیده گرفتن بعضی از باور هاته

۴. کلا بحث کار مورد علاقه رو  بزاری کنار بچسبی به تحصیلات اکادمیک به امید اینکه آخرش برای دکترا فلنگو میبندیو میری یه کشور درست درمونم تجربه میکنی!

۵. آخرین راهم هجرت به یه شهر بزرگتر به امید شرایط بهتر کاریه گرچه روحیاتت با کل اون شهر همخون نباشه به امید اینکه آخرش یه راهی پیدا میکنم!

 

 

در نهایت درد داره که آدم بدونه تو شهرستانها برنامه نویسای مستعدی هستن که با ۱۵۰ هزار تومن در ماه استسمار شدن، درد داره افراد با سوادتر از خودتو بشناسی که بخاطر پایبندی به علایق و شهرشون سنشون داره میره بالا و هنوز نتونستن زندگیشونو جمع کنن، درد داره وقتی ببینی کل پول و امکانات کشور توی پایتخت جمع شده و ادارات و نهادهای شهرت موقع کار دادن نیروهای بومیو حساب نمیکننو مستقیم سفارشا میره تهران، درد داره وقتی ببینی پولدارهای شهرت به جای ساخت صنعت شهر میرن تو کیش مغازه میخرونو اجاره میدن و بعد پولای اجاره هارم میبرن توی یه کشور دیگه خرج میکنن، درد داره وقتی تو دانشگاه باشی و بدونی تمام آنچه که داره به اون همه جون یاد داده میشه در واقعیت اون رشته به هیچ دردی نمیخوره و …..

 

 

 

سرتونو درد نیارم، امید دارم بین تمام راه هایی که امتحان کردم یه گزینه هاییو ندیده باشم یه سری جون تو شهرستون های کوچیک خودشون به راه حل خوبی رسیده باشن ،امید دارم ما جاده صاف کن های ماجرا باشیمو این اوضاع رو برای نسل یعد بهتر کنیم، امید دارم اقامتم تو تهران زیاد به درازا نکشه و برم به یه جایی که هنوز طبیعت توش معناشو از دست نداده باشه و آدماش اعصاب های سالم تری داشته باشن، در آخر یه اهنگیو که همیشه این طور موقع ها بهم امید میده رو برای همه ی کسایی که تو شرایط مشابهی هستن اینجا میزارم و براشون آرزو میکنم بلاخره به یه راه حل خوب برسن، اسا آدم باهاس تو همه شرایطی امیدشو حفظ کنه چون تنها ابزار مقابله با همه مشکلات همون امیده ;)

 

Miley Cyrus – The Climb

“The Climb”

I can almost see it.
That dream I’m dreaming, but
There’s a voice inside my head saying
You’ll never reach it
Every step I’m takin’
Every move I make
Feels lost with no direction,
My faith is shakin’
But I, I gotta keep tryin’
Gotta keep my head held high

There’s always gonna be another mountain
I’m always gonna wanna make it move
Always gonna be an uphill battle
Sometimes I’m gonna have to lose
Ain’t about how fast I get there
Ain’t about what’s waitin’ on the other side
It’s the climb

The struggles I’m facing
The chances I’m taking
Sometimes might knock me down, but
No I’m not breaking
I may not know it, but
These are the moments that
I’m gonna remember most, yeah
Just gotta keep goin’,
And I, I gotta be strong
Just keep pushing on, ’cause

There’s always gonna be another mountain
I’m always gonna wanna make it move
Always gonna be an uphill battle
Sometimes I’m gonna have to lose
Ain’t about how fast I get there
Ain’t about what’s waitin’ on the other side
It’s the climb

Yeah

There’s always gonna be another mountain
I’m always gonna wanna make it move
Always gonna be an uphill battle
Somebody’s gonna have to lose
Ain’t about how fast I get there
Ain’t about what’s waitin’ on the other side
It’s the climb

Yeah, yeah yeah

Keep on movin’
Keep climbin’
Keep the faith baby
It’s all about, it’s all about the climb
Keep the faith, keep your faith, whoa, whoa, oh.

 

 

 

7 دیدگاه برای «فرار از بن بست»

  1. سخت نگیر فرید. اگه از قدیم تهران بودی، الان میگفتی اینجا جای مناسبی نیست، امکاناتش خوب نیست. باید برم یه جای بهتر. باید مهاجرت کنم. در نهایت اگه مهاجرت هم کنی بعد از مدتی این مشکلات یه جور دیگه خودشون رو بروز میدن.
    درسته که امکاناتی که در تهران هست، در بقیه شهرها وجود نداره، ولی میزان بازدهی و کاری که اینجا انجام میشه رو نمیتونی با بقیه شهرها مقایسه کنی. اینجا بیشتر مردم از صبح تا شب در حال فعالیت هستن. کار ندارم که چقدر مفید کار میکنن ولی مطمئنم نسبت به بقیه شهرهای ایران، فعالیت بیشتری دارن. بخصوص در حوزه نرم افزار.

  2. چاکر داش مهدی گل، بابا حالا بهت زنگ میزنم میحرفیم! یه خروار اتفاق برام افتاده!!! اما خوب توجیهی نیس برای نامردی ما :P

    مرتضی جان حالا خوبه تهش از امید حرف زدم :دی

  3. سلام
    شرمنده سوال من به مطالب شما ارتباطی نداره!
    میخواستم بپرسم چطوری روی عنوان مطالبتون پیوند پایدار قرار دادین با توجه به فونتی که استفاده کردین؟
    سپاس

  4. با نظر سعید موافقم
    به عنوان کسی که ۶ سال از دوران نوجوونیشو تو شهرستان زندگی کرده می‌گم. (البته با توجه به این ۶ ماهی که از انتشار این پست گذشته، احتمالاً دستگیرت شده که) تو تهران وقت برکت نداره و جای زندگی نیست. ممکنه کمیت بالایی داشته باشه، ولی کیفیت زندگی تعریفی نداره

    من گزینه‌های ندیده رو باور دارم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>